کمونيسم شورائی و نقد بلشويسم

کايو برندل  1999

مترجم: مريم صبا

 

1

« بفرض که رهبريت مرکزی بتواند آنچه را توليد شده عادلانه تقسيم کند، اين واقعيت همچنان باقی ميماند که توليدکنندگان، وسائل توليد را در تصاحب خويش ندارند. اين وسائل متعلق به آنها نيست، بلکه از اين وسائل استفاده ميشود تا آنها را بکار گيرند. پيامد  اجتناب ناپذير اين مسئله اين است که گروههائی که با رهبريت موجود مخالفت ميکنند، از طريق زور سرکوب خواهند شد. قدرت اقتصادی مرکزی در دست آنهائی است که بطور همزمان، قدرت سياسی را اعمال ميکنند. هر اپوزيسيونی که بگونه ای متفاوت در مورد مسائل سياسی و اقتصادی بينديشد، به هر وسيله ی ممکنی سرکوب خواهد شد. بدين ترتيب بجای، بنا بتعريف مارکس، مجامع توليدکنندگان آزاد و برابر، دارالتاديبی وجود دارد که هيچکس مانند آن را تاکنون نديده است

اين نقل قول که ترجمه آزاد بخشی از يک متن هفتاد ساله است، روشن ميسازد که روابط توليد در روسيه بگونه ای که پس از اکتبر 1917 تکامل يافت، هيچ ربطی به درک مارکس و انگلس از کمونيسم نداشت. زمانی که جزوه ی نقل قول شده منتشر شد، وحشت دهه ی سی هنوز در پيش بود. اين جزوه صرفاً جنبه ی پيشگوئی داشت. هيچ واقعه ی سياسی باعث چنين انتقادی از جامعه شوروی نشده بود، بلکه اين انتقاد از تجزيه و تحليل اقتصادی ناشی گرديد. براين مبنا، استالينيسم در حال رشد، نمود سياسی يک سيستم اقتصادی شناخته شد که به استثمار سرمايه داری دولتی تعلق داشت، و اين فقط بحساب استالينيسم گذارده نميشد.

متن فوق الذکر که اعتبار پايداری بدست آورد، نتيجه کار يک گروه بود و نويسندگان آن وابسته بجريانی بودند که در سالهای پس از جنگ جهانی اول شکل گرفت. اين جريان با انتقاد شديد از سوسيال دموکراسی و نيز بلشويسم مشخص گرديد. جريانی بود که با دقت تجربيات روزانه ی طبقه ی کارگر را تجزيه و تحليل کرد، و از اين راه به ايده های جديدی دست يافت. اين جريان، سوسيال دموکراسی و بلشويسم را بعنوان "جنبش کارگری کهنه" می ديد که متضاد آن " يک جنبش جديد کارگران" بود.

جزو اولين نمايندگان اين جريان، مارکسيستهای آلمانی و هلندی بودند که همواره در جناح چپ سوسيال دموکراسی قرار داشتند. آنان طی سالهای طولانی مبارزه دائمی شان بر عليه رفورميسم، بيش از بيش منتقد سوسيال دموکراسی شدند. معروفترين اعضای اين جريان دو شخص هلندی بنامهای آنتون پانه کوک (1960-1872) و هرمن گورتر (1927-1864) و دو شخص آلمانی بنامهای کارل شرودر (1950-1884) و اُتو روله (1943-1874) بودند. بعداً، پل متيک (1980-1904) بسيار جوانتر يکی از مهمترين نظريه پردازان اين جريان شد.

اندکی پس از شروع قرن، افکار پانه کوک بدليل برخي بازتابهای مارکسيستي بر فلسفه مورد توجه قرار گرفت. او از سال 1906 تا شروع جنگ جهانی اول در آلمان کار ميکرد. در ابتدا، يکسال معلم مدرسه حزبی SPD بود، و پس از تهديد به اخراج از آلمان، در برمن (Bremen) شاغل شد و مقالاتی برای نشريات مختلف چپی نوشت. پانه کوک در زمان اقامتش در برمن شاهد يک اعتصاب غير قانونی و بسيار پر اهميت کارگران بارانداز بود. اين تجربه بر افکارش درمورد مبارزه طبقاتی و نيز برداشت وی از مارکسيسم تاثير گذاشت. در نتيجه، تئوريهای بلشويکی مربوط به سازماندهی، استراتژی و خط مشی را در همان روزهای اوليه رد کرد.

اُتو روله هيچگاه خود را وابسته به جريانی در درون جنبش کارگری آلمان ندانست، ولی هرگز نيز منافع عمومی طبقه کارگر را نديده نگرفت. او نيز مانند پانه کوک بلشويسم را در دهه 1920 رد کرد، و يکی از اولين کسانی بود که وارد اين بحث شد که انقلاب پرولتاريائی کاملاً متفاوت از انقلاب بورژوائی است؛ و از اينرو، اشکال سازماندهی کاملا متفاوتی را نياز دارد. بدين دليل، او اين توهم که انقلاب پرولتاريائی می بايست مسئله يک حزب باشد را رد کرد. "انقلاب" بنا بگفته وی "يک امر حزبی نيست، بلکه از لحاظ سياسی و اقتصادی مسئله ی تمام طبقه کارگر است."

اين افکار که تفصيل بيشتری يافت، وجه مشخصه جريانی بود که بعنوان کمونيسم شورائی شناخته شد. کمونيسم شورائی از همان ابتدای دهه 1920 بر تجربيات ناشی از انقلابهای روسيه و آلمان متکی بود و از دموکراسی شوراها دفاع نمود و قدرت حزب را رد کرد. اين جريان در پی اين بود که خود را از بلشويسم و بلشويکها و آنهائی که کمونيست خوانده ميشدند متمايز سازد. با اين وجود، در آغاز، از نظرات تکامل يافته بعدی خود فاصله بسياری داشت.

2

كمونيسم شورائي در ابتدا تفاوت چنداني با لنينيسم نداشت. باوجوداين، روله احزاب انترناسيونال سوم را كمونيستى نميدانست. چند سال بعد، كمونيستهاى شورائى ناچار شدند بطور روشنترى خود را از بلشويسم مشخص سازند. باصطلاح انقلاب اكتبر به تزاريسم خاتمه داد، روابط فئودالى را به پايان رساند و راه را براى روابط سرمايه دارى هموار كرد.

كمونيستهاى شورائى از اين فراتر رفتند. آنها به اين واقعيت اشاره كردند كه اقتصادى مانند اقتصاد روسيه كه بر پايه كار مزدى -يعنى اقتصادى كه در آن نيروى كار يك كالاست- قرار دارد، چيزى نميخواهد بجز توليد ارزش اضافى و استثمار كارگران. تفاوتى هم ندارد كه اين ارزش اضافى از آن سرمايه داران خصوصى بشود و يا نصيب دولت بعنوان صاحب وسايل توليد. كمونيستهاى شورائى آموزش ماركس را بخاطر داشتند كه ملى كردن وسايل توليد ارتباطى به سوسياليسم ندارد. آنان به اين واقعيت اشاره كردند كه در روسيه، توليد از همان قوانين موجود در سرمايه دارى خصوصى كلاسيك پيروى ميكند. استثمار، بنابگفته ماركس، فقط زمانى ميتواند بپايان رسد كه كار مزدى وجود نداشته باشد. كمونيستهاى شورائى، با اشاره به مسكو، توضيح دادند كه كمونيسم چه چيزى نبود. بدين ترتيب، تفاوت ميان كمونيسم شورائى و بلشويسم روشنتر و كاملتر گرديد.

3

از آنچه گفته شد نبايد چنين برداشت شود كه كمونيسم شورائى ناقد استالينيسم بصورت خاص است، بلكه در واقع ناقد بلشويسم بطور كلى است. كمونيستهاى شورائى استالينيسم را نوعى ضد انقلاب نمى بينند كه انقلاب اكتبر را از ثمره خود محروم كرده باشد. بلكه آن را ثمره اين انقلاب ميدانند، انقلابی كه در را بروى سرمايه دارى در روسيه گشود. استالين وارث بلشويسم و انقلاب بلشويكى بود. تكامل اين تئورى همانند تكامل اجتماعى بكندى صورت گرفت. كمونيستهاى شورائى در طول حيات خود نظرات و پراتيك خود را تغيير دادند. احزاب كمونيستهاى شورائى ابتدا در آلمان و هلند شكل گرفتند. اين امر با نظر اشخاصى مانند روله كه چنانجه گفته شد، معتقد بودند كه احزاب مسئله طبقه كارگر نيستند، مغاير بود. روله بهرحال اين سازمانها را بصورت احزابى ميديد "با ماهيتى كاملاً جديد - حزبى كه ديگر حزب نبود."

روله چهار سال بعد، در سال 1924، بگونه ديگرى سخن گفت: " يك حزب با ماهيت انقلابى بمعناى پرولتاريائى كلمه بی معنا است. ماهيت انقلابى آن فقط بمعناى بورژوائى وجود دارد، آنهم صرفاً هنگامى كه مسئله تبديل فئوداليسم به سرمايه دارى مطرح باشد." او كاملاً درست ميگفت و اين چيزهای باصطلاح بی معنا در خلال ده سال از صحنه جدال پرولتاريائى محو گرديد. استثنائهاى اندكى وجود داشتند و كمى پس از جنگ جهانى دوم، اين اصطلاح ديگر بكار نرفت.

كمونيستهاى شورائى در همان زمان رشد كردند. آنها متوجه شده بودند كه انقلاب روسيه چيزى بيش از يك انقلاب بورژوائى، و اقتصاد روسيه چيزى بيش از سرمايه دارى دولتى نبود. آنها درك مشخص تر از مسائلى که آماده بررسی جديد بودند، داشتند. مسائلى كه قبلا شكافته نشده بودند، اكنون روشنتر بودند.

مهمترين تجزيه و تحليل در اين زمينه توسط پانه كوك در سال 1938 انجام شد. او جزوه اى در مورد فلسفه لنين منتشر نمود و بررسي عميقترى از بلشويسم ارائه داد. پانه كوك به اين نكته اشاره كرد كه ماركسيسم لنين چيزى بيش از يك افسانه نبود و با ماركسيسم واقعى در تضاد قرار داشت. او علت را چنين توضيح داد: "مبارزه با تزاريسم در روسيه از جنبه هاى بسيارى شبيه بمبارزه با فئوداليسم در اروپا در گذشته دور بود. در روسيه، كليسا و مذهب قدرت موجود را حمايت ميكردند. بدين دليل، مبارزه برعليه مذهب يك ضرورت اجتماعى بشمار مى آمد. "از اينرو، آنچه لنين بعنوان ماترياليسم تاريخى در نظر داشت، بسختى از ماترياليسم بورژوائى فرانسه در قرن هيجدهم، يعنى ماترياليسمى كه در آن زمان بعنوان سلاحى معنوى برعليه كليسا و مذهب بكار ميرفت، قابل تشخيص بود. بايد گفت كه بهمين طريق و با اشاره به شباهتهاى موجود بين روابط اجتماعى در روسيه پيش از انقلاب و روابط اجتماعى فرانسه ى قبل از انقلاب، كمونيستهاى شورائى به اين واقعيت اشاره كردند كه لنين و اعضاى حزبش نام ژاكوبين ها را بر خود گذاشتند. منظورشان اين بود كه حزب آنها در انقلاب بورژوائى روسيه همان عملكرد ژاكوبين هاى فرانسه را داشت.

همانگونه كه كمونيستهاى شورائى گفتند، اين نتيجه منطقى انقلاب اكتبر بود كه بلشويسم در مارس 1918 يعنى فقط پنج ماه پس از اكتبر 1917، قدرت شوراها را كه در سطح حداقل بود، بزور از آنها گرفت. شوراها با سيستمى كه روبناى سياسى روابط توليدى سرمايه دارى دولتى بود، همخوانى نداشتند.

آنچه نهضت كمونيست شورائى از كمونيسم در نظر دارد، كاملا متفاوت از آن سيستم است. ديكتاتورى يك حزب با آن روابط اجتماعى كه بر الغاى كار مزدى و پايان بخشيدن به استثمار كارگران متكى است، تناسبى ندارد. جامعه اى كه در آن توليدكنندگان آزاد و مساوى هستند، نميتواند چيزى متفاوت با دموكراسى توليدكنندگان باشد.

 


مطالب ديگر از همين نويسنده:

- کرونشتات: روايت پرولتری انقلاب روسيه

- ملاحضاتی در مورد بازسازمانی چپ انقلابی

- دمکراسی شورائی! نه ديکتاتوری حزبی -کمونيسم نقطه مقابل بلشويسم

نسخه برای چاپ

بازگشت به صفحه نخست